خرید بک لینک
Here some talking

توهُم یا تفکر یا هرکصشر دیگه ای ... به هرحال دیشب این " تصور " رو داشتم، که مطمعن نیستم " تخیل " باشه ، چرا؟! چون بین خواب و بیداری بودم . اینجوری بود که یه حسی داشتم از " خود بودنَم " و این " خودم" پشت پوستای صورتم زندانی شده بود . یعنی سَرو در نظر بگیرید، فکر کنید به جای مغز ، قفس داریم توی جمجمه، و من قشنگ این حسو داشتم که توی اون قفسم ، و دستام چسبیده بودن به میله ها، و داشتم فشار می دادم میله هارو ، و برآشفته بودم، دقیقا مثل اون سکانس interstellar که متیو مک کانهی میاد خود چند سال پیششو از پشت قفسه های کتابخونه ی خونه ش می بینه ، و خیلی آشفته است و میگه : don't ( خیلی خب ! اینو ۸ سال پیش دیدم بنابراین یادم نمیاد دیالوگشو درست گفته باشم یا نه ) . دقیقا یه چیزی شبیه همون سکانس .

بعد فکر کن دوربین هی بیشتر از صورتت و بدنت فاصله می گیره ، و جسمت میشه یه مجسمه ی فومیِ بزرگ ، که داره به صورت مکانیکی توی فضای بی نهایتِ مجسمه ها حرکت میکنه .

البته خوشحالم که دیگه رویاهای موازیو ندارم . قبلنا یه مدت بود که هر کاری در طول روز انجام میدادم، شبش انگار بدنم منتقل میشد به یه فضای موازی ، و همه ی اون کارایی که اون روز انجام داده بودمو یا به شکل دیگه ای انجام میدادم یا ادامه شو توی یه محیط دیگه ای که می دونستم هیچ چیش شبیه محل زندگیم و حتی ایران نیست ( بیشتر شبیه محله های داغونِ عراق و لبنان و اینا بود، شایدم فلسطین ) انجام میدادم‌ .

گفتم " خوشحالم ". اوکی ! نه خوشحال نیستم ولی راضیم. نمیخوام نقش بازی کنم و در حالی که جامعا پوکر دارم تایپ میکنم الکی بگم خوشحالم .

ولی در کُل ناراحتم نیستم . حس یه آدمِ تریاکیو دارم که numb عه ، فقط فرقش اینه که تریاکی نیستم و good for me , چون وابستگی مواد ندارم .

حس میکنم اگه زندگی قبلی وجود داشته باشه ، اونجا بر اثر OD مُردَم، چون الان خیلی درگیر مواد و خریدارین و گزارش‌هاشون هستم، در صورتی که طرفشونم نمیرم . یعنی فکر کن یه چیزیو دوست داری ولی میدونی دوست نداری چون توی شرایط تو، فقط به افسردگی و تحرکات بدبخت گرایانه ی جسمیت افزوده میکنه ، پس طرفش نمیری .

البته : I'm not 14 , و دیگه به زندگی بعدی و قبلی و اینا، باور ندارم . گرچه من هیچ وقت تو زندگیم حقیقتا به چیز خاصی باور نداشتم، فقط احتمال میدادم که شاید باشه . الان دیگه احتمالَم نمیدم، نه احتمال میدم که باشه نه نباشه .

پارادوکس گونه حرف میزنم؟! پارادوکس گونه، به گونه ای که کصشر تلقی بشه ؟

نمیدونم .

شنبه پنجم فروردین ۱۴۰۲ | 11:21

برچسب: نویسنده: نگین محمدی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 5:26

صفحه بندی