زندگی کردن کُلا پروسه ی سخت و کون پاره کُنیه ، باید کار کنی، بخوری ، گُشنت میشه ، تشنت میشه ، باید حموم بری ، برینی ، همه ی کارایی که باید انجام بدی چون باید انجام بدی . باید بری سرکار ، باید بری دانشگاه احتمالا، امتحان بدی ، و با کُلی آدم سر و کله بزنی ، ارائهنده ، همکلاسی، همسایه ، خانواده ی خودت ، فامیل ، دوست و آشنا ، و باید سعی کنی معقول به نظر برسی ، باید مواظب باشی که یه لباسو یه ماه نپوشی و هر یه ماه یه بار بری فروشرسانیگاه تا لباس بخری ، باید گردنتو صاف نگه داری ، زندگی واقعا پروسه کون پاره کُنیه .
دچار کلافگی میشی ، دچار رنج و درد میشی ، بی حوصلگی بهت غالب میشه ، مودت به سرعت تغییر میکنه ، نمی دونی کدوم طرف بری ، احساساتت به سرعت تغییر می کنن ، زندگی کُلا سخته ، فکر کن یه مشکلیم این وسط داشته باشی تا برات سخت تر شه .
باید سکس کنی، پارتنر پیدا کنی ، مواظب باشی کسی بهت چیزی نگه ، سلام بدی ، جواب سلام بدی ، لبخند بزنی ، بجوی ، قورت بدی ، بخوابی، بیدار بشی ...
کل این پروسه کیریه .
بعضی وقتا هنرو دنبال می کنی ، ولی وسطاش حس گه بهت دست می ده ، اکثر اوقات حس بدی بهت دست میده ، اگه نری بیرون و تو خونه بمونی بعد از چند روز حس تهوع و کلافگی و بی حوصلگی و کرختی و افسردگی حاد بهت دست می ده ، اگه بری بیرون و با مردم مداخله کنی، باید اعصابت کیری میشه و هرچقدرم شعار بدی که تو خودتی، ولی بازم موقعیتایی پیش میاد که باید تظاهر کنی چون اگه نکنی اون وقت نمی دونم باید چی کار کنی .
زندگی همینه ، رنج، درد ، طخمی ، نگرانی حاد ، افسردگی حاد ، آفتاب ، گرما ، گشنگی و تشنگی و سنگینی معده ، صبحایی که حس میکنی تشکت تورو بلعیده و تنتو یک اینچم نمیتونی بلند کنی ، شبایی که فکر میکنی باید بخوابی تا زمان طخمی پوچت بگذره .
کارت که ازش بدت میاد ، در واقع متنفری ، ولی تنها چیزیه که داری ، و ریدی واقعا ، چون فقط این طخم خرو تونستی داشته باشی .
در کل زندگی خیلی سراسر رنجه ...
روابط اجتماعی ، نگرانیای مختلف ، خانواده هاام تا وقتی بچه هاشون بچه ن دوسشون دارن، بزرگ که میشن همه از هم بدشون میاد ، همه فقط می خوان همدیگرو دیگه نبینن .
این ، اون ، اون یکی ، این یکی ، بله ، زندگی همینه .
بعد رنج میکشی ، پیر میشی ، می میری . خوش شانس باشی تو جوونیت جاییو می بینی یا سکس می کنی اونجوری که دوس داری ، یا می گردی ، نباشی ، کیرخرم دستت نمیاد .
بعد تو هر مرحله ی زندگی یه نگرانی طخمی هست ، آدم بی خیالی هم باشی و بخوای در لحظه زندگی کنی ، آدمای طخمی اطرافت بهت القا میکنن که باید تحرک داشته باشی و درباره فلان و بهمان کصشر ، یه کاری کنی ، ازدواج کنی ، بری فلان کار .
همه اَم بنده ی پولَن ، ربطی نداره چه نسبتی باهات داشته باشن ، همه واس پول سر می برن .
عشق و این چیزاام کصشره ، چون پول مهمه .
همه ام اکثر اوقات تو زندگیت سرشونو می کنن تو کون زندگیت ، نظر میدن ، بهت اضطراب میدن ، خودشون حس بدی داشته باشن باعث میشن توام حس بدی بهت دست بده ، میزنن تو سرت، باعث میشه توام بزنی تو سر بقیه . نفرت گسترده بشه .
زندگی همینه ، طخمی ... و اگه از اول وجود نداشته باشی و به دنیا نیای ، بهترین حالته . زندگی سراسر بدبختی .
+
و من خیلی افسرده و طخمی اَم . اکنون افسردگیم عود کرده و خیلی عود کرده .
برچسب:
نویسنده: نگین محمدی