خرید بک لینک

و باور کن ، خیلیا زنده ان چون نتونستن دُزارُ درست به دست بیارن ، نتونستن اوردز کنن و بمیرن ، اگه خودکشی ناموفق داری، خاص نیستی، تجربه ت منحصر به فرد نیست ، خیلیا هرروز سوار مترو میشن ، میرن سرکار، در صورتی که سه ساله خودکشی نکردن .

بعد این بهش چی میگن ؟ استیصال. و کسی هم درباره ش حرف نمیزنه ، فکر میکنی فقط خودتی که نمی تونی و نتونستی بمیری و زنده ای و می گذرونی ، ولی خیلیا همینن رفیق .

تو نتونستی بمیری ، بعد صبح پامیشی می بینی عه ، عه قرصا کم بودن یا چه می دونم قبلش معده ت پر بوده ، تو آینه نگا می کنی می بینی زردی ، یکمیَم می خوای حرف بزنی می بینی صدات ضعیفه ، دیگه چی ؟ خوابتم میاد هنوز با اینکه 18 ساعت خوابیدی، دیگه به غیر از این هیچ چیز ، امبولانسی نیست، چه می دونم همه چیو یادته ، الزایمر و فراموشی نگرفتی ، و تازه چیزیَم میخوری بالا نمیاری . تو نتونستی بمیری و خیلیاام مثل تو نتونستن بمیرن .

بعدش این پروسه ی طخمی آغاز میشه ، نتونستی بمیری و خسته ای ، چون نتونستی بمیری و دیگه واقعا خسته ای : . حالا باید تازه بعد از سالها ، به فکر این باشی که چی کار کنی که زندگی کنی ، که زنده بمونی .

تو تموم سالای نوجوونی و اینارو به این گذروندی که موفق میشی ، ولی موفق نشدی ، و حالا هیچ برنامه ای نداری و کل این سالارم در حال تلاش و برنامه ریزی برای مُردَن بودی و توی تک تک تلاشاتم ریدی ، حالا بفرما ، ابتدا کن ببین چی کار میتونی بکنی .

بعد با خودت فکر میکنی تو خاصی، جز نمی دونم اون آمار تک رقمی ای هستی که مثل تواَن ، ولی واقعا اینطور نیست ، پشت چهره هایی که بیرون ببینی، ممکنه خیلیاشون مثل تو باشن ، و این همه چیزو مزخرف تر می کنه ، گُه تر می کنه ، کُلی آدم که نتونستن بمیرن ، حالا دارن سگ دو میزنن چون نتونستن بمیرن .

و ابتدا شد ، زنگ بزن به اینجا به اونجا ، گوشیتو جواب بده وقتی میخوان باهات قرار بذارن ، قرار بذار با فلانی برو بیرون چون اگه نری تنها میمونی و افسرده میشی و حوصلت کیر میشه ، چه می دونم ، فلان جا برو سفر حالت عوض بشه البته اگه بتونی بری سفر ، که خودش طنز بدبختیتو بیشتر می کنه ...

این لباسو بپوش چون بهتر نشونت میده، به فلان چیز امید داشته باش شاید از رنگ تندِ قهوه ایِ وضعیتت کمی بکاهه ! به فلان آدم یه کم چنگ بزن ، شاید با هم بتونید اوقات خوبیو رقم بزنید ، اُه، فلان دوستت فلان رفتارو کرد و کیر کرده تو مغزت ، ولی خب فراموشش کن و کارای خوبشو یادت بیار تا دوباره باهاش بری بیرون و تنها نمونی .

کُل این پروسه و وضعیت ، تاسف برانگیز ، اسفناک ، ترحم برانگیز و به شدت تهوع آوره .

شنا بلد نیستی ؟ چقدر بد ! باید یاد بگیری توی استفراغات بتونی شنا کنی تا زنده بمونی .

باید فلان کارو بکنی ، هر روز صبح کیفتو برداری ، باید بری کار کنی ، اگه نکنی افسرده و بی پول و تنها می مونی ، اگه بکنی ، افسرده و مضطرب میشی و تنهایی حاد بهت دست میده .

اگه زنده بمونی میتونی فیلمای خوب بیشتری ببینی ، جاهای خوبیو بری از نزدیک ببینی ، با آدمی که دوست داری بگردی ، فلان غذاهارو بخوری ، فلان و فلان و فلان ... فلان کتابو بخونی ، فلان چیزو تجربه کنی ، شاید این وسط شانس بهت رو کرد و فلان چیز خوب اتفاق افتاد .

و هی زمان می گذره ، دلتو به یه سراب بستی . کیرخرم دستت نمیاد هیچ وقت .

زندگی تُهی، تلخ ، غم انگیز ... بی ارزش .

برچسب: نویسنده: نگین محمدی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 5:26

صفحه بندی