اینکه دنبال موافقت بقیه بگردی ، خیلی برات مهم باشه که یکی یا یه گروهی ازت خوششون بیاد ، و تمام سعیتو بکنی که جوری باشی که خوششون بیاد ازت، جوری باشی که تو جامعه " خوب تلقی بشه . دقیقا همین قضیه ای که همه میخوان شوهرشون دکتر باشه . چون دکتر بودن ، وجه اجتماعی خوبی داره، دکتر بودن یعنی آدم پرتلاش و کله تو کتاب بودن و آدمی که دنبال کصکلک بازی نبوده تو جوونیش ، و یه کار مفید کرده و الانم یه کار مفید داره میکنه و چه آدم مورد تاییدی، چه پرستیژی .
اینکه دنبال موافقت بقیه بگردی ، یا خودتو جر بدی که ازت خوششون بیاد، نشون دهنده خلاء شدید درونیته ، کارای شخصی خودتو نتونستی به انجام برسونی ، نتونستی چیزی باشی که خودت ازش خوشت بیاد، و بخاطر همین دنبال تایید بقیه هستی ، تا dislike خودت نسبت به خودت تا حدی از بین بره .، تا حداقل کمتر بشه .
ولی اینکه در جهت خودت حرکت کنی، سعی کنی خودت راحت تر باشی ، اونجوری یه کصخلیَم پیدا میشه که مثل تو باشه و با هم بتونید دوستی یا رابطه یا گروه تشکیل بدید .
پس آدمایی که خودشونو پاره میکنن تا تایید بقیه رو به دست بیارن ، برام خوشایند نیستن، به نظرم هیچ وقت واقعا تاییدی که میخوانو به دست نمیارن.
ولی وقتی خودت شکست خوردی ، نتونستی اون درآمدی که میخوایو داشته باشی ، یا اون کاری که میخواستید حداقل بخشیشو بکنی، یا زندگی هرروزه ت با مقدار زیادی سانسور و تظاهر همراهه، اون وقت منتظر یکی میشی که بیاد نجاتت بده ، یه پارتنر پولدار ، یه دوست باهوش و پولدار ، یه استعداد یابی که یهویی ظهور کنه و کشفت کنه، یه رهگذری که یهو جلوتو بگیره بهت بگه:" میتونی مدلِ شرکت ما بشی ؟" . تو همه ش منتظر احتمالات کَم میمونی، منتظر یه عاملی که بیاد نجاتت بده، که بهت این حسو بده که خوبی ، که تواَم میتونی ، که تواَم لیاقت توجه و پیشرفت و موفقیت رو داری .
و این کلمه های کصشر ، موفقیت و پیشرفت و توجه، چیزی فراتر از یه مفهوم کلیشه ای هستن ؟! اینجوری فکر میکنی که باید اینجوری لباس بپوشی و حرف بزنی تا بقیه قبولت کنن. تا بشی شهروند و پارتنر و دوست و فرزندِ نمونه . ولی اینطوری فقط بیشتر ناراحت میشی .
ممکنه مسیری که قلبت میگه دنبال کنی، کاری که دوس داری انجام بدی ، هیچ مدالی توش نباشه ، بلکه بدتر ، منجر به خود ویرانگری یا ویرانگری بشه . به هرحال این چیزیه که حس بهتری بهت میده، که باعث میشه نخوای تو سَد بپری ، یا نخوای از کاتِر برای بریدن شاهرگت استفاده کنی، و نخوای دوباره اوردز رو برای رفتن ، امتحان کنی،، به امید اینکه این دفعه بتونی دوز قرصا و پودرارو درست به دست بیاری و ببلعی !
قرار نیست از خوب بودن، نتایج خوبی هم در بیاد، مثل پرنس میشکینِ ابلهِ داستایوفسکی ، که با همه خوب و مهربون بود و ذات سفیدی داشت، رفتارش منجر به خشونت و قتل و حسادت و جنون بقیه شد .
این احمقانه س که فکر کنی از خوبی ، خوبی در میاد ، این یه دیکته ی کثیفه که از بچگی به خوردِ هممون دادن، که ازمون بره های حرف گوش کُنی بسازن ، که وقتی مشکل کوچیکی پیش اومد اولین چیزی که به ذهنمون برسه زنگ زدن به پلیس باشه، و اجازه بدیم بقیه پولمونو بخورن تا آدم خوبی به نظر برسیم ، و جواب رهگذر یا آدمی که تو صف وایساده و کُص میگه رو ندیم ! تا موجه و مودب و نُرمال به نظر برسیم ، و مُشت نزنیم به کسی که بهمون چرت میگه ، تا سالم به نظر برسیم . تو سری خور و کصخل باشیم، جواب کسیو ندیم، تا بشیم " نُرمال " . تا بشیم " پایدار "
برچسب:
نویسنده: نگین محمدی